تبليغاتX
عَلَمِ سیاه

عَلَمِ سیاه

... و مردانی با درفش های سیاه، از مشرق زمین قیام خواهند کرد ...

متن لوح تقدیر:

سلام علیکم بما صبرتم

دست شما را به گرمی می فشاریم و به تبعیت از پدرانمان، بر روی شانه ی شما می زنیم و می گوییم: "خدا قوت اخوی!"

در پیکار لامکانی و لازمانی مستضعفین و مستکبرین و پس از "توبه ی انسان امروز" که به دست حضرت روح الله شکل گرفت، همواره برخی از کوته نظران واژه ی پرمعنای "صدور انقلاب" را به سخره گرفته اند و برخی از کوته همتان از درک کامل آن عاجز مانده اند، چه رسد به آنکه آن را جامه ی عمل بپوشانند. در این میان اما، شما خود را مصداق "خذ الکتاب بقوه" کرده اید و نه تنها "کتاب انقلاب" را به ذات شناخته اید که آن را به رسم مبلغان الهی "بالحکمه و موعظه الحسنه"، میان بشر تشنه ی حقیقت منتشر نموده اید. اکنون و پس از گذشت سال ها تلاش مخلصانه و صادقانه ی جنابعالی و همکاران متعهد و متخصص تان، شاهد نتایج اعجاب آور آن هستیم که بیداری مردم عَرب و غَرب گوشه ای از وعده های نقد الهی است که فرمود: "لیجزی الله الصدقین بصدقهم". و تعجبی ندارد که اگر در این میان، باز هم هوچی گران ازلی عالم به پا خیزند و شروع به دست اندازی و سنگ اندازی کنند که البته شما را بر دستور "فاستقم کما امرت"، فرمانبردار یافته ایم و آنچنان که پیامبر اشارت کرد، در این "فاستقم کما امرت" سری عظیم نهفته است.

دست شما را به گرمی می فشاریم و می گوییم سلام علیکم بما صبرتم؛ و به یاد آن سخن حضرت روح الله می افتیم که فرمود "اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری و در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم."

بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران


برچسب‌ها: العالم, پرس تی وی, فؤاد ایزدی, محمد سرافراز
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:49  توسط محمد بدیعی  | 

همیشه این شبهه تو ذهن ها وجود داشته که چرا جمهوری اسلامی با حکومتِ قبیله ای آل سعود مواجهه ی تمام عیاری صورت نمی ده؟ به عبارت دیگه چرا جمهوری اسلامی در رویارویی با عربستان انقلابی عمل نمی کنه و حتی در بدترین شرایطِ فیمابین، همه ی ظرفیت های دیپلماسی و سیاسی رو وارد بازی نمی کنه.

اتفاقاتی که ذهن بنده یاری می کنه همین قضیه ی فرستادن نماینده ایران در مراسم تشییع یکی از بزرگان خاندان سعود بود تو همین چند ماه پیش ( یادم نیست کی بود )؛ یا مثلا حضرت آقا در مورد بیداری اسلامی که صحبت می کنند، اشاره مستقیم به عربستان نمی کنند یا اگر هم می کنند، خیلی سریع رد می شوند؛ یک مورد دیگه تو این قضیه ی سفارت عربستان تو آمریکا، اگرچه عربستان با تمام وجود ظاهر شد ولی واکنش رسمی جمهوری اسلامی چیزی بیشتر از یک تکذیب دیپلماسی گونه نبود. یا مثلا گنده ترین اش که همون قضیه کشتار حجاج تو سال های اول انقلابه که سه سال بعد، دوباره اعزام حجاج از سر گرفته شد. حتی این قضیه ی سال 72 هم جالبه و البته جالب تر هم میشه!

این سرچ رو هم نگاه کنید... و تاریخ ها رو هم نگاه کنید که هر چه به زمان حاضر نزدیک می شویم، لحن صبحت های حضرت آقا درباره ی سعودی ها، تغییر می کنه

حداقل اون دلیل هایی که به نظر من می رسه ایناس:

1. حرمین شریفین و برگزاری مراسم حج، به عربستان پیش ملت های مسلمان اعتبار ویژه ای بخشیده. یعنی برگزاری و سازماندهی نسبتا خوب حجاج و به خصوص با ساخت و سازهایی که طی دهه های اخیر در مدینه و به خصوص مکه انجام شده، جایگاه عربستان پیش ملت های مسلمان بالا رفته. به عبارت دیگه فکر ایجاد ناآرامی یا تغییرات بنیادین در عربستان و به تبع اون، ایجاد خلل در تشرف به حرمین شریفین، بسیاری از مسلمون ها رو از فکر تقابل با عربستان برحذر می داره... به خصوص امتی که سال های سال، زیر مشتِ تبلیغات "اسلام فردی" بوده.

2. تقریبا همه نیروهای کارگری در عربستان، غیرعربستانی هستند. از نظافتچی حرم و هتل بگیر تا راننده و حتی تحویل بار هواپیما و هر گونه کار یدی و کارگری که شما بگید، توسط نیروهای غیر عربستانی انجام میشه. از ملیت های مختلف: از مصر و اتیوپی و شاخ افریقا بگیر تا تاجیکستان و بنگلادش و فیلیپین. و تو این وضعِ نرخ بالای بیکاری کشورهای عربی، تنها منبع درآمدشون هم عربستانه؛ حالا فرض بفرمایید که یه بنده خدا مجردی اومده اینجا و داره برا خونواده پول هم ارسال می کنه. پس طبیعیه که تمام هَمّ و غم جمعیت کثیری از مسلمون ها، حفظ وضع موجود باشه.

3. حکومت آل سعود، وضع اقتصادی خوبی رو برای این کشور و به خصوص برای وهابیون به طور خاص و اهل سنت به طور عام ایجاد کرده. یعنی بیشتر مردم عربستان در کارهای نظارتی و اداری مشغول کار هستند و از ظاهر امر هم اینجوری برمیاد که اوضاع مالی خوبی دارند. آیا ملتی که در پشت برخی قرآن های شان، احادیثی در مدح تلاوت قرآن از سوی معاویه ی کاخِ سبزساز می خوانند و زُهادی چون ائمه ی شیعیان ندارند و از حسین(ع) جز معرفتی سطحی چیزی نمی دانند، می توان انتظار داشت که دلبسته ی دنیا نشوند؟ و بدیهی است که دلبستگی، خمودگی هم به دنبالش داره.

4. خرج های عجیب و غریب عربستان در نقاط مختلف ممالک اسلامی به خصوص در نقاط فقیرنشین کشورهای افریقایی و از طرفی مسجدسازی و مدرسه سازی و ... و خرج پول برای تبلیغ زیرکانه ی وهابیت، باعث ایجاد دلبستگی هایی به عربستان شده.

مجموعه ی این عوامل، باعث ایجاد یک شرایط پچیده در مواجه ی با عربستان شده؛ دلبستگی امت اسلام به عربستان و برگزاری مراسم حج، مطمئنا جایگاه متفاوتی رو برای عربستان در مقایسه با دیگر کشورهای پُر روی عربی ایجاد کرده. عربستان، امارات نیست که تا یه حرفی زد، تو خلیج فارس رزمایش برگزار کنیم و فرمانده پدافند ارتش، اخطاریه صادر کنه. عربستان، بحرین نیست که بشود اینقدر راحت در خطبه های نماز جمعه، از بالا تا پایین اش رو شُست و گذاشت کنار. مواجهه ی با عربستان، مواجه با چند تا حروم زاده ای که به امام هادی توهین می کنند نیست که حالا بخوایم با پوستر و جنبش وبلاگی یا حتی تجمع مقابل سفارت، قضیه رو حل و فصل کنیم. سر عربستانِ وارثِ ابوسفیان را باید با پنبه برید... که برای نمونه، احتمالا قضیه ی اعزام بعضی افراد خاص لا به لای حاجیان ایرانی به حج رو شنیدید.

شاید همین کارها و بعضی دیوونه بازی های عربستان باعث شده که الان ملت بحرین و یمن و سوریه و اردن رسما علیه آل سعود شعار میدن... سعودی ها با قطری ها وارد یک جنگ سرد شدن و چند هفته ای هست که مصری ها هم دارن موی دماغ سعودی ها میشن. کارهای احساسی و انقلابی گری کاذب، تو قضیه ی عربستان جواب نمی ده. یه بسته پنبه باید بخریم D:

مطالب مرتبط:

آخرین جمع بندی نظام راجع به تحولات منطقه

Please learn Arabic and English ! ; ghorbatan ela Allah


برچسب‌ها: آل سعود, حج, برائت از مشرکین
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:6  توسط محمد بدیعی  | 

جای همه رفقایی که نبودن خالی.

احسان محمدی مهر خدا قوووووووت

شعر :

ای آب کجایی که دری شعله گرفته
در بین قفس بال و پری شعله گرفته
من فاطمه ام، ناله برید این سخنش را
در فاصله شد تا که نبینند تنش را

هم سرخ شده صورت و هم سرخ شده دست
جایِ ردپا تا در مسجد ردِ خون است
ای آب کجایی که حرم آب ندارد

در داخل گهواره علی خواب ندارد
از زلف پریشان سکینه شده پیدا
هی خورده زمین پیش دو چشمِ سر بابا

یا دست بریده به سرش شانه کشیده
یا با تن بی سر پدرش شانه کشیده
ما تا به ابد سینه زن فاطمه هستیم(2)
از عشق حسین و حسن و فاطمه مستیم(2)
یاری بکن ای شیر خدا حضرت مولا
فرماندة ما سید علی،خامنه ای را(2)

خورشید پس ابر بیا نور نداریم
وقتی تو نباشی همگی بی کس و کاریم

.........................................................................................

برای دانلود مداحی اینجا کلیک کنید



+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:55  توسط کورش کمره ای  | 

این مطلب در فانوس 52 با عنوان "ماجراهای یک برادر" چاپ شد.

جالب اینه که امشب فهمیدم اردوغان با طارق الهاشمی هم دیدار داشته!


چند سالی است که بحث از الگوی اسلامی – ترکیه ای می شود. الگویی که در آن گرچه حکومت، دینی نیست و احکام اسلامی در قوانین عادی و جزائی گنجانده نمی شود، اما زمامداران از میان مسلمانان انتخاب می شوند و در حل مسائل جهان اسلام، تاثیر گذاری بیشتری دارند. پیشتر از این و قبل از آن که واژه "ترکیه" لقلقه ی زبانِ صبح تا شبِ برخی بزرگان و دوستان شود، سال ها کشورهایی نظیر مالزی و اندونزی و حتی کره جنوبیِ اسلامیزه شده نیز در مقابل نوع حکومتِ جمهوری اسلامی مطرح می شد که پس از مدتی و به خصوص بعد از ماجرای عجیبی که در مالزی رخ داد، این گونه صحبت ها از رونق افتاد.

البته دوستانی که تمایل به نوع حکومت ترکیه ای دارند، بی تقصیر هم نیستند؛ چه اینکه ترکیه در طی 10 سال گذشته به خوبی توانسته است اقتصاد خود را رونق ببخشد و در میان کشورهای منطقه، می توان ادعا کرد که از لحاظ اقتصادی قدرت اول منطقه ای است؛ اما همین جا است که باید ایستاد و پرسید که آیا "اقتصاد" مهمترین ملاک ارزیابی است؟ آیا ضرورت وجود و ادامه ی انقلاب اسلامی در گرو "عقل معاش" بوده است؟

برخی دوستان در همینجا این شبهه را وارد می کنند که: "پس چرا نام گذاری سال ها بیشتر رنگ و بوی اقتصادی دارد؟" و اینجا باید گفت که کارِ بر زمین مانده را بالاخره باید انجام داد! آیا انقلاب در طول سی سال عمر خویش بیشتر به قله های اقتصادی می اندیشیده است؟ و یا آنکه با چشم دیگری می توان دید: انقلاب از فراز قله های فتح شده، به قله های اقتصادی نیز می نگرد. بگذار آنان که یاد گرفته اند همه چیز را با شاخص های بانک توسعه جهانی و صندوق بین المللی پول بسنجند، بگویند: "نه!". از این دست انکارها زیاد شنیده ایم...

جمهوری اسلامی افتخار دارد که هیچگاه نه برای پیوستن به اتحادیه اروپا ( به طور خاص که ایران مبتلا به آن نیست ) و نه برای لبخند غربی ها ( به طور عام )، از اصول خویش عدول نکرده است. جمهوری اسلامی افتخار دارد که به جهان اسلام نه بر اساس منافع خویش که بر اساس منافع امت اسلامی نگاه می کند. حمایت ایرانِ شیعی از فلسطین سنی نشین، به موازات تجارت گسترده با اسرائیل نیست؛ چه اینکه امت اسلام به خوبی روزهایی را به یاد دارد که در حالیکه بخش هایی از خاک ایران در اشغال عراق بود، حاج احمد متوسلیان و حاج ابراهیم همت در جبهه های لبنان و سوریه علیه اسرائیل جنگ علنی می کردند تا حیثیت وجودی "چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرامست" را به سُخره بگیرند. و آنان که این ضرب المثل را گاه و بیگاه فریاد می زنند، گویی که هیچگاه گذرشان به آیه ی 9 سوره حشر نخورده است...

جمهوری اسلامی، امتِ اسلامی را آنچنان به خوبی می شناسد که خطبه ی عربی رهبرش در مصر هنگامه ای به پا می کند؛ نه به مانند مسلمان سکولاری که به مصر سفر می کند و پیشنهاد حکومت لائیک را می دهد. مردمان جمهوری اسلامی همان هایند که پیش از آنکه خریدار سخنان آنان باشند که "انقلاب باید به سر عقل بیاید"، خریدار هر سخن ضداسرائیلی هستند. نه مثل آنها که در قبال هر بازی سیاسی، بازی می خورند و بر سر میز اسرائیل و دار و دسته اش، بر ضدِ "خط مقاومت" نقشه می کشند و برای آنکه مبادا در روند توسعه شان تزلزلی وارد شود، انرژی به اسرائیل می فروشند که این داستان، انسان را به یاد ماجرای کرایه دادن شتر به هارون الرشید می اندازد. جمهوری اسلامی بر خلاف ترکیه هیچگاه در فکر تجزیه ی عراق نبوده است تا امنیت بیشتری را در مرزهای خود به وجود آورد و یا سپر موشکی راه نینداخته است تا از غاصبانِ سزمینِ پیامبران محافظت کند!

از سوی دیگر، بارها گفته شده است که اقبال مردم ترکیه به احزاب اسلامی نشانگر گرایش مردم به اسلام است که بیشتر به نظر می رسد این سخن از روی ساده انگاری بیان می شود. در اینجا این سوال مطرح می شود که اگر دولت ترکیه که برخواسته از حزب اسلامی عدالت و توسعه است، قانون منع کلوپ های شبانه و یا نظارت بیشتر بر شبکه های تلویزیونی و یا لغو قوانین منع حجاب در مراکز آموزشی را به اجرا در آورد، آیا همین اقبال باقی خواهد ماند؟ در اینجا به هیچ وجه در مذمت ملت و حتی دولت ترکیه که سال هایِ سال زیر لگام فرهنگ آتاتورکی زیسته و تنفس کرده اند، نیست؛ بلکه بیشتر اشاره به این واقعیت دارد که ترکیه هیچگاه نمی تواند در این زمینه نیز، الگوی امت اسلامی باشد.

اردوغانِ مسلمان ( که خود را مُرید رهبر اسلامی ایران می داند ) و همه ی مسئولان ترکی، بیش از آنکه پیش قراولان امت اسلامی باشند، برادران مسلمان آن هستند و از این رو باید همواره مواظب آن باشند که از آرمان ها و مصلحت های امت اسلامی عدول نکنند. نسبت برادری تا وقتی پابرجاست که خیانتی در کار نباشد؛ دیگر فرقی ندارد که این خیانت از روی عمد باشد یا از روی ساده لوحی. و این تهدید نه از سر غرور و خودپرستی، که از سر دلسوزی برادرانه است و تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده است هرگاه که حاکمان سرزمین های اسلامی به نصایح برادرانه و خالصانه جمهوری اسلامی گوش فرا نداده اند، به نتایج ذلت باری دچار شده اند.


برچسب‌ها: اردوغان, جمهوری اسلامی, ترکیه, سوریه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 23:22  توسط محمد بدیعی  | 

این مطلب، ششمین مطلب از شش گانه ی معبر است که در شماره پنجم معبر چاپ شد! چهار مطلب دیگه، هر کدوم مربوط به یه بُعدی از زندگی شهید دیالمه بود که تو مطلب ششم جمع بندی شد.


یو ها ها ها... ضمن اینکه رسیدیم به معبرِ آخر، می خواهم بگویم که تا حالا در مقابلِ دوربینِ مخفی بودید :D لبخند بزنید ... این جوری (:

...

راستش را بخواهید من فقط یک بار به اردوی زیارتی جنوب آمده ام... خیلی از شما ها هم اولین بارتان است که به جنوب رفته اید ... حدس می زنم که در ساعاتِ آخر، به همان چیزی رسیده اید که من هم در ساعاتِ آخرِ اولین اردوی جنوب ام به آن رسیدم... اخلاص! و ما ادراک ما اخلاص!

احتمالا دو سه روزی است که دیگر خیلی چیزها برایتان مهم نیست... یعنی خیلی چیزهایی که قبلا برایتان مهم بوده، دیگر برایتان ارزشی ندارد... تا حدودی اثر وضعیِ خون شهداست... انشاءالله که بعدِ اردو هم این اثر برایمان بماند. شاید مهمترین چیزی که چندروزی است از آن چشم پوشیده اید، نام و نشان است... شهرت است... بزرگ ترین پدیده ای که در جنوب، با همین چشمان تنگ نظرم دیدم ( از بس که هویدا بود )، گمنامی بچه های جنگ است. گمنامی، گمنامی، گمنامی...

از اولِ این ستون با شما صادقانه حرف زده ام. بگذارید این جا هم صادقانه بگویم که آشناییِ من با شهید دیالمه بیشتر از خواندن چند صفحه، آن هم از روی عجله نبود و نیست ( هرچند قرار گذاشته ام که بعداً مُفصلاً مطالعه کنم )... اما اولین و شاید تنها چیزی که در زندگی شهید دیدم، اخلاص او بود. کار گروهی و جمعی اش، اخلاقیاتِ متعالی اش، نافذ البصیره بودنش، فرمان بردار بودنش و حتی شهید شدن و بودنش، همه از اخلاص او نشأت گرفته است و شهدا پیش از آنکه چیز دیگری باشند، مخلِص یا حتی مخلَص بوده اند... یا خودشان سعی کردند که اخلاص داشته باشند یا بهتر از آن، خودِ خُدا آنها را خالص کرده است. که فرمود من کان لله، کان الله له: هر کس برای خدا باشد، خدا برای او می شود...

از شهید دیالمه و کارهای او گفتن در مقابل اخلاصی که او داشته است، شاید کمی جفا به خود آن شهید باشد. باید از آن چیزی گفت که او را اینچنین در قله ی شهدای انقلاب قرار داده است؛ از اخلاص او و هر که اخلاصش بیشتر باشد، خونش رنگین تر است...

اخلاص همان چیزی است که یوسف را از گناه باز داشت، اخلاص همان چیزی است که علی را در جای خواب پیامبر گذاشت و اخلاص همان چیزی است که سَرِ حسین بن علی را بر سر نیزه برد و خانواده اش را به اسارت. اخلاص همان چیزی است که خمینی را خمینی کرده است و اخلاص همان چیزی است که باعث شد خامنه ای بگوید: "اگر امام مرا مسئولِ عقیدتی سیاسی ژاندارمری یکی از مناطق دورافتاده ی سیستان هم بکند، من به آنجا می روم." جنوب بیش از هرچیز بوی اخلاص می دهد و اگر می خواهی با جنوبیان محشور شوی، باید خود را خالص کنی.

وَمَا أُمِرُ‌وا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ( سوره ی بینه ، آیه 5 )

دعا بفرمایید نویسنده ی بی اخلاص را


برچسب‌ها: جنوب, شهید دیالمه, اخلاص
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:25  توسط محمد بدیعی  |